آخرین خبرها
خانه » شهرضا » علمای شهرضا » حجه الاسلام حاج شیخ نعمت الله نجفی شهرضایی

حجه الاسلام حاج شیخ نعمت الله نجفی شهرضایی

 

index

اینجانب نعمت­ الله نجفی فرزندشادروان حاج عباس متولد ۱۲ بهمن ۱۳۱۶ در شهرضا چشم به دنیایی گشودم که در ایران و ترکیه وسیله رضاخان پهلوی و در ترکیه وسیله اتاترک دو عامل دین ستیز در حالی که کشف حجاب اجباری و تعطیلی حوزه­های علمیه دینی تعطیلی وعظ و خطابه دینی و مجالس سوگواری اهل بیت پیغمبر و خراب کردن مساجد و تکایا در سنواتی که رضاخان مسجد و حرم و گنبد مطهر حضرت علی­بن موسی­الرضا را به توپ بست و چقدر شیعیان و مسلمین را کشت و یا معلول ساخت و زخمی شده­های زنده را در سرزمین مشهد مقدس زیر خاک مدفون نمود و معممین دینی را خلع لباس نمود و لباس بومی مردم ایران را به عنوان متحدالشکل شدن اجبار به کت و شلوار به اقتباس ار فرنگیان و لباس اروپایی مبدل کرد و این دو نوکر سرسپرده و عامل انگلیس ایران و ترکیه دربست دراختیار پیر استعمار قرار داده وابستگی کامل کشورهای ضد اسلام از بُعد دینی و لائیک و اعتقادی و اقتصادی و …. نموده و چون در خانه مذهبی به دنیا آمده بودم باید مادرم با استرس­های روحی و روانی از این اوضاع دینی مملکتی که حتی از چهار دیوار خانه امنیت نداشتیم و حتی از برای رفتن به بیرون خانه محروم باشد مرا شیر دهد (می­خواهم بگویم که در ۱۲/۱۱/۱۳۱۶ به دنیا آمدن بنده مقارن با روزی بوده است که درست در ۴۱ سال بعدیعنی سال ۱۳۵۷ در دوازدهم بهمن ابرمرد تاریخ حضرت امام خمینی پا به ایران گذاشت و ایران را استقلال داد و عمال اجانبی و استعماری چون دودمان پهلوی را در حالی که محمدرضا پهلوی مملکت ایران ژاندارم منطقه برای آمریکا قرار داده بود و ایران را سه قسم تقسیم و یک قسمت آن را به آمریکا و قسمت دیگر آن را به شوروی سابق و یک سوم دیگر آن را به اسرائیل بخشیده بود و این کارها دائم ما وبزرگان حوزه علمیه را رنج می­داد پا به عرصه هستی گذاشتم و فهمیدم با آن روحیه استعمارگری رضاخانی و دین­ستیزی آن دوران کثیف چرا خداوند مرا دوازدهم بهمن به دنیا آورده است

باری دوران تحصیلی ابتدایی را نزد معلمان دلسوز در شهرضا گذراندم و در سال ۱۳۳۱ در قمشه مشغول تحصیلات مقدماتی حوزه علمیه شهرمان گردیدم و سپس در سال ۱۳۳۲ برای ادامه تحصیل حوزه به اصفهان مدرسه صدر بازار ساکن گردیدم در آن سال مصادف کودتای ننگین محمدرضا پهلوی بود که به شهر مقدس قم برای تحصیل انتقال یافتم و شهادت دلخراش فدائیان اسلام را شاهد بودم و برای من وبقیه طلاب و سربازان امام زمان بسیار درد ناک بود چندین سال در قم با دلی پرخون در حوزه قم مشغول تحصیل بودم و در سال ۱۳۴۰ به جزیره هرمز برای تبلیغ ماه رمضان که در بندرعباس بودم دعوت شدم. پس از گذشت ماه رمضان اهالی جزیره هرمز شیعیان درخواست کردند که عالم و روحانی دائمی آنجا باشم و چون مسلمانان شیعه مسجد نداشتند به شرطی قبول کردم بمانم تا اینکه مسجدی نسبتاً بزرگ و آبرومند کمک کنند بسازم و بعد از ساختن مسجد به دنبال تحصیل علوم دینی خود برگردم. مسجد به فضل پروردگار ساخته شد و حدود سه سال ساخت مسجد طول کشید و بنده در آن جزیره بدون کمترین امکانات اولیه ۳ سال ماندم و سپس به شهرضا برگشتم در سال ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ که در جزیره هرمز بودم دو سال متوالی موفق شدم که عده­ای را از هرمز و میناب و حاجی­آباد بندرعباس و از طریق دُبی و سال دیگرش از طریق بحرین از راه آبی، دریا و زمینی عربستان به مکه و مدینه منوره بردم ساواکی­های خشن و دین ستیزی شهرستان ها واستانهای که در ایام تبلیغی مرا دستگیر می کردند عبارت است از ساواک های بندرعباس، اراک، کرج، شهرکرد، کازرون و اصفهان در سال ۱۳۴۳ که در عاشوردر مجالس پرجمعیت امام حسین (ع) رفتم و به شاه و اعمال ننگین آن و رئیس جمهور آمریکا و صهیونیسم حمله کردم و مدتی در زندان تاریک سیاسی و سلول و بند انفرادی اصفهان که روز از شب تشخیص داده نمی­شد بدون فرش یا وسایل دیگر جای دادند به طوری که حدود زیادی از سلامتی خود را در آن سال از دست دادم.

. اما در سال ۱۳۴۵ از جزیره هرمز برای تبلیغ دعوت شدم چون بندرعباس رسیدم سازمان امنیت بندرعباس مانع از رفتن من به هرمز شد و بعضی اهالی جزیره در بندرعباس به دیدنم شتافتند و سپس الزاما به شهرضا برگشتم و تحصیلات خود را در شهرضا خدمت علمای نا در شهرمان حکیم فرزانه و حاج سید مهدی امامی و مرحوم آیت­ا… حاج سید مهدی حجازی (ره) ادامه دادم. بعد از حدود ۵ سال اقامت در شهرضا با خانواده به قم جهت ادامه تحصیلات دینی رفتم و دروس سطح عالیه را خدمت مرجع تقلید شیعان جهان حضرت آیت­ا… مکارم شیرازی و آیت­ا… سبحانی و فلسفه را نزد آیت­ا… حاج شیخ محمد یزدی و اسفار فلسفه را نزد آیت­ا… حاج شیخ محمد گیلانی و آیت­ا… صدیقی تلمّذ نمودم و سپس جهت تحصیل خارج فقه و اصول افتخار شاگردی مرجع شیعیان جهان حضرت آیت­ا… العظمی گلپایگانی رحمت اله علیه که حقیقتاً در موقع تبعید امام رضوان اله تعالی علیها حوزه علمیه قم و شهرستان­های دیگر کشور به وسیله معظم­له اداره می­شد خدمت ایشان پیدا نمودم و ایام تبلیغی را مثل ماه رمضان و محرم و صفر و تابستان ازطرف مرحوم آیت­ا… العظمی گلپایگانی (قدس سرّه) به نقاط مختلف کشور اعزام می­گردیدیم. در قم نیز چون تعداد جلسات تبلیغات بهائیت در شب­ها کل شهرها و روستاها رسیده بود به امر آیت­اله العظمی گلپایگانی بنده که دوره رشته باب و بهاء را خوانده بودم دو سال در مدرسه وثوق قم به تدریس انحراف و ابطال بهائیت از کتاب­های خودشان و مدارک خود بهائیت به تدریس تعداد قابل توجهی از روحانیون و طلاب مهذب پرداختم و نیز در سنوات دیگری به تدریس علوم مقدماتی آن مدرسه علمیه که مربوط به معظم­له بود مشغول تدریس به فضل الهی بودم.

در سال ۱۳۴۹ حضرت آیت­اله العظمی حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی مرا برای ماه رمضان به مرکز شهریار تهران (شهر علی شاه عوض) محله کرشته اعزام فرمودند و بنده تا پنج سال ماه­های رمضان، محرم و صفر و تابستان موقع تعطیلی حوزه قم نماینده معظم­له در آنجا به اقامه نماز جماعت و مشغول تبلیغ دینی بودم و به لطف پروردگار موفق شدم که یک کتابخانه برای عالم (که هر عالمی برای آنجا اقامت کند) آن خانه علم را ساختم و نیز موفق شدم یک کتابخانه دینی که بحمداله با کتاب­های بسیار متنوع ساختم و بعد از اتمام و کامل شدن ساختمان کتابخانه و کتاب­های آن چند نفر از مزدوران شاه مخلوع به خانه بنده در شهریار آمدند و کلیه اثاث البیت حقیر را در ماشین بارکش گذاشته و به قم حمل دادند و درب خانه مسکونی قم ریختند و رفتند و در آن زمان خفقان اهالی هم نتوانستند در مقابل عمل آنها واکنشی انجام دهند.

در سال ۱۳۵۶ که به عنوان عالم دائمی هرسین کرمانشاه مشغول تبلیغ دین مبین اسلام شدم وبه امر حضرت آیت­اله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی به مسجد امام حسن عسگر تهران واقع در میدان خراسان، خیابان خواجه کرمانی جهت امام جماعت دائمی رفتم

قریب دو سال در مسجد بودم و این افتخار را پیدا کردم که اجلال نزول بزرگ مرجع شیعان جهان امام خمینی به تهران باشم و دهه فجر را در مدرسه رفاه علوی تهران به عنوان یکی از محافظان مسلح جهت حفاظت آن بزرگ مرد افتخار خدمت ایشان را داشتم

با تشدید اعمال گروه منافقین در منطقه ۱۰ تهران با آنها درگیری پیدا کردیم آنها قصد ترور بنده را کردند که به لطف خدا نتوانستند موفق شوند وبنابه پیشنهاد علما ومردم خوب فارسان بعنوان نماینده امام راحل و امام جمعه­ای فارسان شهرکرد تعیین و حدود یکسال و اندی در آنجا انجام وظیفه نمودم و و به خاطر مشکلات روحی به شهرضا مجدداً مراجعت نموده و و چون می­خواستم از سهم امام­که شهریه طلاب عزیز بوده استفاده نکنم با اجازه حضرت امام رحمت اله علیه به شغل سردفتری ازدواج مشغول شدم و تقریباً اوایل سال ۱۳۶۰ که سردفتر ازدواج شدم در سال ۱۳۶۵ شمسی حکم سردفتری طلاق برای اینجانب از تهران آمد قبول نکردم و هیئتی از ثبت تهران به شهرضا آمدند به عنوان بازرسی و نصیحت به بنده که باید سردفتری طلاق را قبول کنی وگرنه ثبت اسناد شهرضا بدون دفتر طلاق ناقص است و از تهران صلاحیت داشتن دفتر طلاق را در شما دیده­اند باید دفتر طلاق بگیری و مشغول شوی وخوشبختانه چهار دفتر ازدواج دیگر تا حال به شهرضا اضافه کرده­اند و پنجمی آنها هم در شرف اشتغال به سردفتر ازدواج شهرضا می­باشد. اما دفتر طلاق تاکنون ایجاد نشده است

لازم به ذکر است به اوایل سال ۱۳۶۰ که شهرضا ساکن شدم تا حدود یکسال در مدرسه علمیه امام صادق (ع) و ۱۷ سال در مدرسه علمیه اقدمیه به تدریس علوم نحو و منطق و کلام و فقه مشغول بودم.

وقتی شهرضا آمدم اوائل سال ۱۳۶۱ پدرم محترمم که از که افتخار داشت مجالس روضه امام حسین در منزلمان برپا بود بود به دیار باقی شتافت و همان روز فرزند دلبندم شادروان محمدمهدی نجفی در سقز کردستان شهید شد گرچه بنده قابل این همه لطف پروردگار نبودم اما خداوند از فضل خودش برای من منّت گذاشت و فرزند متدین و عزیز و مهربان مرا در زمره شهیدان راه اسلام و جمهوری اسلامی و آرمان ولایت فقیه امام خمینی و آیت­اله­العظمی خامنه­ای قرار داد و حقیر نمی­توانستم شکر این نعمت شهادت فرزندم را بنمایم و موقعی که او را در قبر می­گذاشتند پیش خود گفتم فرزند عزیزم این قبر تو از حجله شب زفاف تو برای من گواراتر است و لذت­بخش­تر است و فعلاً نیز در زمان حاضر که غم و غصه سلطه طلبان و غارتگران آمریکا و اسرائیل و اروپا و تبلیغات دروغین آنها و جنگ روانی و فرهنگی آنها درباره اسلام و مسلمین و مخصوصاً ایران عزیز حسرت مرا بیشتر نموده است.

خلاصه اینکه ۷۵ سال از عمر ناقابل بنده می­گذرد که از وقتی دست راست و چپ خود را شناختم همه عمر قبل از انقلاب از دست عمال بیگانه رنج روحی می­کشیدم و بعد از پیروزی انقلاب هم از دست بعضی مردم نمک ناشناس و ناسپاس از نعمت بزرگ استقلال و آزادی و مواهب اسلامی رنج می­برم.

در خاتمه از خداوند مسئلت دارم که از عمر من بکاهد بر عمر پربرکت این مائد آسمانی استعمارستیز حضرت آیت­اله خامنه­ای مدظله­العالی بیفزاید.

.ارادتمند نعمت اله نجفی.

یک نظر

  1. ممنون از انتشار این مطلب ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

width:100%" rows="7">