آخرین خبرها
خانه » مقالات » تشرفات » نگاهي گذرا به محورهاي توقيعات مهدوي (1)

نگاهي گذرا به محورهاي توقيعات مهدوي (1)

00535
نويسنده: دکتر احمد (رجبعلي) زمانی

توقيعات (1) (نامه هاي نشانه دار)

در طول غيبت صغري يعني در مدت 69 سال و شش ماه و پانزده روز مکاتبات زيادي از سوي سفرا و نواب چهارگانه با امام عصر، حضرت حجة بن الحسن المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) انجام گرفت. برخي از اين توقيعات به شخص آنان مربوط بود و برخي هم به ديگر افراد که اينان واسطه ارسال و گرفتن پاسخ بودند و نيز در ميان توقيعات، نامه هايي مشاهده مي شود که شخصيت هاي برجسته عالم اسلام همانند ابراهيم بن مهزيار، اسحاق بن يعقوب و شيخ محمد بن محمد النعمان مشهور به شيخ مفيد (رحمه الله) گيرنده آن ها بوده اند.
نيازمندي ها و مقتضيات جامعه آن روز سبب مي شد که گاه به صورت ابتدايي از سوي بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) توقيعاتي صادر گردد و به دست نوّاب چهارگانه آن حضرت برسد که خود هشداري بود براي افراد خاص؛ همانند آن چه را ابوعلي بن ابوالحسين اسدي از جعفر محمد بن عثمان عمري (رحمه الله) نقل مي کند و نيز هشداري بود براي کساني که در وجوهات شرعيه تصرفات غيرمجاز مي کردند و به عواقب ناپسند آن توجه نمي نمودند.
مجموعه توقيعات، دربرگيرنده پرسش ها و پاسخ هايي است که افراد و يا اکثر جامعه ديني آن روز با آن درگير بودند و مي توان امروز برخي از آن ها را به جوامع خودمان سرايت داد و بهره گرفت.
تعداد توقيعات به صورت قطعي مشخص نيست؛ گرچه برخي از بزرگان همانند شيخ صدوق (رحمه الله) سعي وافري نموده و 48 توقيع را در خلال 53 عنوانِ حديثي ذکر کرده است که در ميان آن ها بيش از 64 موضوع را مي توان به عنوان محور بحث هاي مکاتبه اي ديد. (2) علامه مجلسي (رحمه الله) 23 روايت را نقل کرده است که در قالب اين احاديث، صدور توقيعات مبارکه (پرسش ها و پاسخ ها) از سوي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مطرح شده است که حدود 130 موضوع در اين پاسخ ها به چشم مي خورد. (3) اين موضوعات، امور مورد ابتلا و معضلات (شخصي يا اجتماعي) فرهنگي، سياسي، اقتصادي و روحي و رواني مردم آن زمان بوده است که از اين طريق با امام زمان خويش مطرح مي نمودند و ارتباط روحي و رواني خويش را با وي برقرار مي کردند و در نتيجه آن مشکلات را با کمال موفقيت پشت سر مي گذاشتند.
از مجموعه ي توقيعات به دست آمده و ارتباطات مکاتبه اي، چند مطلب ذيل حائز اهميت است:
الف) چنان چه بخواهيم مجموعه توقيعات صادره را بر طول زمان غيبت صغري تقسيم کنيم تقريباً در هر سال يک نامه رد و بدل شده است و در هر نامه حدود دو موضوع اساسي و چند موضوع جزئي مطرح گرديده که همگي توسط قائم آل محمد – صلوات الله عليه – پاسخ داده شده و به آن ها التفات گرديده است که امروز برخي از آن ها از ذخائر فقهي و کلامي و اعتقادي مي باشد و جامعه اسلامي و فقها از آن ها بهره برداري مي کنند.
ب) به خوبي مي دانيم معضلات سياسي، اجتماعي و اقتصادي و روحي و رواني جامعه در خلال هفتاد سال بيش از آن مقداري است که در توقيعات شريفه آمده است و نواب أربعه و ديگر چهره هاي برجسته عالم اسلام به عنوان امناء سعي وافر مي نمودند و به معضلات فکري، فقهي، ديني و روحي مردم پاسخ مي دادند؛ همان طوري که حضرت در توقيعه شريفه اش به محمد بن عثمان بن عَمري فرمود: أَمَّا الحَوَادِثُ الوَاقِعَةُ، فَارجِعُوا فِيهَا إِلَي رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُم حُجَّتِي عَلَيکُم وَ أَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيهِم… ؛ و اما درباره ي حوادثي که پيش خواهد آمد، به راويان حديث ما رجوع کنيد که آنان حجت من بر شما هستند و من نيز حجت و دليل از سوي خدا بر آنانم. (4)
بر همين اساس بسياري از مردم، مشکلات ديني و اجتماعي خود را با فقها و دانشمندان همان عصر غيبت صغري در ميان مي گذاشتند و بدان عمل مي کردند و معتقد بودند که تکليف خود را انجام داده اند و نه تنها رادع و مانعي از سوي نواب أربعه ديده نمي شد، بلکه آنان نيز تأييد مي نمودند.
ج) از مجموع توقيعات به دست مي آيد که نواب و سفراي أربعه، مسئول سامان دهي و سازمان دهي نهاد وکالت و نيابت بودند تا شيعه حرکتي منسجم و سامان يافته داشته باشد و در زير فشارها و اختناق هاي حاکم هضم نگردد و معتقدات زلال خويش را براي نسل هاي آينده و حاکميت جهاني خويش و ظهور و بروز عدالت گسترده خداوند نگه دارد و حاکميت مستضعفان عاشق عدالت و بندگي خدا را محقّق سازد.
د) نحوه ارتباط با نواب أربعه و تقليل مکاتبات در اواخر غيبت صغري و کوتاهي عمر چهارمين سفير و چگونگي توصيه حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به علي بن محمد سمري (رحمه الله) در روزهاي آخر عمر و در آخرين توقيع، همگي از ايجاد زمينه و آمادگي جامعه براي پذيرش غيبت کبري حکايت مي کند، زيرا حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مرقوم داشت:
فَاجمَع أَمرَک وَ لا تُوصِ إِلَي أَحَدٍ يَقُومُ مَقَامَکَ بَعدَ وَفَاتِکَ فَقَد وَقَعَتِ الغَيبَةُ الثّانِيَةُ (التَّامَّةُ) فَلا ظُهُورَ إِلّا بَعدَ إِذنِ اللهِ – عَزَّ وَ جَلِّ – وَ ذَلِکَ بَعدَ طُولِ الأَمَدِ وَ قَسوَةِ القُلُوبِ وَ امتِلاءِ الأًرضِ جَوراً…؛ پس خود را براي مرگ مهيا ساز و به احدي وصيت مکن که بعد از وفات تو قائم مقام تو شود. دومين غيبت (کبري) فرا رسيده است و بعد از آن ظهوري نيست، مگر با اذن خداوند – عزّ و جلّ – که آن بعد از مدتي طولاني است که قلب ها در آن قسي گردد و زمين پر از جور و ستم شود…. (5)

محورهاي اساسي توقيعات

با توجه به اهميّت موضوعات مطرح شده در توقيعات، محورهاي اساسي آن را بررسي مي کنيم:

1. ايجاد اميد، انسجام، سازمان دهي و تشکل

محور فوق از اساسي ترين محورهايي است که نتيجه ي همه توقيعات وارد شده است، زيرا حراست از اسلام ناب نبوي و علوي در همه بحران ها، در سايه ي اين محور ممکن است و شواهد تاريخي در همه اعصار، به ويژه در عصر حضور جانشينان پيامبر گواه آن است.
در مقدمه همين بحث مطرح شد که امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در توقيع خود به محمد بن سعيد عمري فرمود: در حوادث و مشکلات نوين به فقها و راويان احاديث ما مراجعه کنيد که اينان اوامر نهايي را براي شما و امت اسلامي صادر خواهند نمود و انسجام و يک پارچگي شما حفظ خواهد شد. توجه به اوامر فقها و وحدت و انسجام جامعه اسلامي و طرح مسائل عقلاني جهت جذب جوامع انساني ديگر، سبب انسجام و سازمان دهي و تشکل جامعه منتظر جهاني است.
امام حسن عسکري (عليه السلام) ضمن معرفي امام بعد از خود، فلسفه وجودي حجت خدا و نوّاب خاص را با جمع حاضر چنين مطرح مي فرمود:
جِئتُم تَسأَلُونِّي عَنِ الحُجَّةِ مِن بَعدِي؟ قَالُوا: نَعَم.
فَإِذَا غُلامٌ کَأَنَّهُ قِطَعُ قَمَرٍ أَشبَهُ النَّاسِ بِأَبِي محمّد – عَلَيهِ السَّلامُ – فَقَالَ:
هَذَا إِمَامُکُم مِن بَعدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيکُم، أَطِيعُوهُ وَ لا تَنَفَرَّقُوا مِن بَعدِي فَتَهلِکُوا فِي أَديَانِکُم. أَلّا وَ إِنَّکُم لا تَرَونَهُ مِن بَعدِ يَومِکُم هَذَا حَتِّي يَتُمَّ لَهُ عُمُرٌ، فَاقبَلُوا مِن عُثمَانَ مَا يَقُولُهُ وَ انتَهُوا إِلَي أَمرِهِ وَ اقبَلُوا قَولَهُ فَهُوَ خَلِيفَةُ إِمَامِکُم وَ الأَمرُ إِلَيه؛ آمده ايد تا از حجّت و امام بعد از من سؤال کنيد؟ پاسخ داد: بلي. در آن هنگام پسر بچه اي زيبا همانند پاره اي از ماه ظاهر شد؛ کسي که شبيه ترين فرد به ابومحمد – عليه السلام – بود، امام عسکري (عليه السلام) فرمود: اين امام و رهبر شما بعد از من است و جانشين من بر شما خواهد بود. او را فرمان بريد و اطاعت کنيد و بعد از من متفرّق نشويد. تفرقه سبب هلاکت و نابودي شما و دينتان خواهد شد. توجه داشته باشيد بعد از امروز او را نخواهيد ديد تا اين که زمان غيبتش به پايان رسد. پس گفتار عثمان [بن سعيد عمري] را بپذيريد و فرمايش او را فصل خطاب کار خود قرار دهيد و قول او را بپذيريد. پس او [عثمان] جانشين و نايب امام زمان شماست که کارها به دست او حل خواهد شد. (6)

2. تجليل از اصحاب خويش و دوست داران اهل بيت (عليهم السلام)

محمد صالح همداني گفته که براي حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نامه اي نوشته است که خاندان و نزديکان، مرا اذيت مي کنند و شماتت مي نمايند و مي گويند که خاندان اهل بيت (عليهم السلام) فرموده اند: خادمان ما از بدترين خلق خدايند. حضرت مهدي (عجل الله تعلاي فرجه الشريف) پاسخ داد: وَيحَکُم أَمَا تَقرَؤُونَ ما قَال – عَزَّ وَ جَلَّ -: (َجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً)؛ واي بر شما! آيا کلام خدا را نمي خوانيد که فرمود: بين آنان و بين قريه هايي که مبارکشان ساختيم قريه هاي ظاهري قرار داده ايم؟ وَ نَحنُ وَ اللهِ القُرَي الَّتِي بَارَکَ اللهُ فِيهَا وَ أَنتُمُ القُرَي الظّاهِرَة؛ به خدا سوگند! ما آن قريه هاي مبارکيم و شما قريه هاي آشکار (کنار آن) هستيد. (7)
در بعضي از توقيعات از آنان نام برد و تجليل خاص نمود و فرمود: أَمَّا محمد بنُ شَاذَانَ بنِ نُعَيمٍ، فَهُوَ رَجُلٌ مِن شِيعَتِنَا أَهلَ البَيتِ؛ امّا محمد بن شاذان بن نعيم پس او مردي از شيعيان ما اهل بيت است (او مورد تأييد ماست). (8)

3. طرد چهره هاي فاسد و فرصت طلب

کساني بودند که بيشترين سوء استفاده را مي کردند و در جهت منافع دنيوي خود و انحراف افکار زلال ديني مردم تلاش مي نمودند و يا ادعاي مهدويت داشتند و افکار غلط خويش را شايع مي نمودند که موضع گيري هاي امام حسن عسگري (عليه السلام) و يا حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در توقيعات گواه بر رفتار آنان است. طرد و انزجار از « ابومحمد الشريعي »، « عزاقري »، محمد بن نضير النميري الفهري و « احمد بن هلال کرخي » از اين قبيل بوده است:
در توقيع امام حسن عسکري (عليه السلام) چنين آمده است: أَبرَأُ إِلَي اللهِ مِنش الفِهرِيِّ وَ الحَسَنِ بنِ محمدبنِ بَابَا القُمِّيِّ فَابرَأ مِنهُمَا فَإِنِّي مُحَذِّرُکَ وَجَمِيعَ مَوَالِيَّ وَ إِنِّي أَلعَنُهُمَا – علَيهِمَا لَعنَةُ اللهِ – مُستَأکِلَينِ يَأکُلانِ بِنَا النَّاسَ، فَتَّانَينِ، مُؤذِيَينِ آذَاهُمَا اللهُ وَ أَرکَسَهُمَا فِي الفِتنَةِ رَکساً…؛ من از « فهري » و « حسن بن محمد بن باباي قمي » به خدا برائت مي جويم و از هر دوي آن ها بي زار و منزجرم. پس تو و همه مواليان خود را از او برحذر مي دارم و بر آن دو، لعن و نفرين مي کنم که لعنت خدا بر آنان باد. آنان به نام ما، شکم خود را سير کردند و مردم را چپاول نمودند. فتنه گر و اذيت دهنده [مؤمنان] هستند. خداوند آنان را اذيت و آزار دهد و واژگون در فتنه ها نمايد به طوري که هرگز خلاص نگردند…. (9)
امام حسن عسکري (عليه السلام) نسبت به احمدبن هلال چنين مرقوم فرمود: احذَرُوا الصُّوفِيَّ المُتَصَنِّعَ؛ از اين صوفي ساختگي بپرهيزيد و برحذر باشيد. (10)
حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) درباره احمد بن هلال در توقيعي مفصّل خطاب به قاسم بن العلا (11) مرقوم فرمود: قَد کَانَ أَمرُنَا نَفَذَ إِلَيکَ فِي المُتَصَنِّعِ ابنِ هِلالٍ – لا رَحِمَةُ اللهُ – بِمَا قَد عَلِمتَ لَم يَزَل لا غَفَرَ اللهُ لَهُ ذَنبَهُ وَ لا أقَالَهُ عَثرَتَهُ، دَخَلَ فِي أمرِنَا بِلا إِذنِ مِنِّا وَ لا رِضًي، يَستَبِدُّ بِرَأيِهِ فَيَتَحَامَي مِن دُيُوِننَا، لا يَمضِي مِن أَمرِنَا إِيَّاهُ إِلّا بِمَا يَهوَاهُ وَ يُرِيدُ أَردَاهُ اللهُ فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَصَبَرنَا عَلَيهِ حَتِّي بَتَرَ اللهُ عُمُرَهُ بِدَعوَتِنَا وَ کُنَّا قَد عَرَّفنَا خَبَرَهُ قَوماً مِن مَوَالِينَا فِي أَيَّامِهِ – لا رَحِمَهُ اللهُ – وَ أَمَرنَاهُم بِإِلقَاءِ ذَلِکَ إِلَي الخُلِّصِ مِن مَوَالِينَا وَ نَحنُ نبرَأُ إِلَي اللهِ مِنِ ابنِ هِلالٍ – لا رَحِمَهُ اللهُ – وَ مِمَّن لا يَبرَأُ مِنهُ…؛ ما رأي خود را درباره [احمد] بن هلال متظاهر [ميان تهي] بنابر آن چه مي داني اعلان داشتيم. خداوند گناهش را نبخشد و از لغزش هاي او نگذرد. او در کارهاي ما بدون اجازه و رضايت ما دخالت کرد و براساس خودرأيي و استبداد در انديشه، طلب هاي ما را به نفع خود تمام کرد. ما به آن چه او انجام مي دهد و هوس راني مي کند خشنود نيستيم و کارهاي او را تأييد نمي کنيم. خداوند او را در جهنم واژگون گرداند. ما بر آن چه او انجام داد صبر کرديم تا اين که ما با نفرين ما عمرش به پايان رسيد. ما او را به بسياري از ياران خويش معرفي کرديم. خداوند او را رحمت نکند. ما به برخي از دوستان خود دستورهاي ويژه اي را نسبت به او داده ايم و ما در پيشگاه خداوند از ابن هلال و هر کس که از او برائت نجويد بي زاري مي جوييم. خداوند رحمتش را شامل حال او نگرداند. (12)

4. افشاگري و طرد گروه هاي منحرف

توقيع حضرت خطاب به اسحاق بن يعقوب ناظر آناني است که به صورت دسته جمعي و مکتبي حرکتي را شروع کردند همانند غلات، نميريه [طرفداران محمد بن نضير نميري]، قائلين به تناسخ، بدعت گذاران و اباحه کننده محرمات الهي:
اما راه عمويم، جعفر و فرزندانش، راه برادران يوسف – عليه السلام – است [که غير از حسادت و طلب دنيا چيز ديگري نبود]. اما گفتار و اعتقاد کسي که مي گويد حسين – عليه السلام – کشته نشده است، کفر و دروغ و گمراهي است و اما ابوالخطاب، محمد بن ابي زينب أجدع و يارانش افرادي فرو مايه و ملعون هستند. با هم انديشان و ياران وي مجالست نکنيد. من از اينان بي زار هستم و پدران من نيز از آنان متنفرند. (23)

5. تأييد سفراي چهارگانه و چهره هاي پرفروغ عالم اسلام

راجع به سفراي چهارگانه و کساني که با تمام وجود در راه احياي دين و حاکميّت اهل بيت (عليهم السلام) قدم برداشتند و تأييد آنان از جهات مختلف اعتقادي، فکري، سياسي، مالي و کارهاي وکالت در بخش معرفي نواب أربعه گذشت، لکن تأييد برخي از اشخاص ديگر نيز حائز اهميت است؛ همانند آن چه را که محور عالم امکان، مهدي صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، درباره شيخ مفيد (رحمه الله) مرقوم فرمود. به واقع عبارات ذيل شگفت آور است و بي اختيار خواننده را به کُرنش در برابر اين شخصيت ها وا مي دارد. در پايان ماه صفر 410 هـ.ق از ناحيه مقدسه خطاب به شيخ چنين نامه اي آمد: لِلأَخِ السَّدِيدِ وَ الوَليِّ الرَّشِيدِ، الشَّيخِ المُفِيدِ، أَبِي عَندِ اللهِ محمد بنِ محمد بنِ النُّعمَانِ، أَدَامَ اللهُ إِعزَازَهُ مِن مُستَودَعِ العَهدِ المَأخُوذِ عَلَي العِبَادِ.
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛ أَمَّا بَعدُ سَلامٌ عَلَيکَ أَيُّهَا المَولَي المُخلِصُ فِي الدِّينِ المَخصُوصُ فِينَا بِاليَقِينِ فَإِنَّا نَحمَدُ إِلَيکَ اللهَ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاّ هُوَ وَ نَسأَلُهُ الصَّلاةَ عَلَي سَيِّدِنَا وَ مَولانَا نَبِيِّنَا محمد وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ نُعلِمُکَ أَدَامُ اللهُ تَوفِيقَکَ لِنُصرَةِ الحَقِّ وَ أَجزَلَ مُثُوبَتَکَ عَلَي نُطقِکَ عَنَّا بِالصِّدقِ أَنَّهُ قَد أُذِنَ لَنَا فِي تَشرِيفِکَ بِالمُکَاتَبَةِ وَ تَکلِيفِکَ مَا تَؤَدِّيهِ عَنَّا إِلَي مَوَالِينَا قِبَلَکَ أَعَزَّهُمُ اللهُ بِطَاعَتِهِ وَ کَفَاهُمُ المُهِمَّ بِرِعَايَتِهِ لَهُم وَ حِرَاسَتِه…؛ نامه اي به برادر مقاوم با ايمان و دوست بالنده و رشيد ما، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان، شيخ مفيد که خداوند عزّت وي را مستدام بدارد.
به نام خداوند بخشنده ي مهربان، اما بعد، سلام خداوند بر تو که در دوستي ما به زيور اخلاص آراسته و به مرحله ي يقين رسيده اي. ما در مورد وجود نعمت تو خدا را سپاس مي گوييم. آن که جز او معبودي نيست و رحمت پياپي را براي سرور و پيامبرمان، محمد و أهل بيت طاهرينش خواستاريم. خداوند توفيقات شما را جهت ياري حق استمرار بخشد و پاداش فراواني را بر سخنان صادقانه ات عنايت فرمايد. اعلام مي داريم تو مجاز در مکاتبه ي با ما و رساندن پاسخ آن به دوستان ما در نزد خودت هستي و بدين مقام تشرّف يافته اي. خداوند آنان را در سايه طاعتش عزيز گرداند و امور مهم آنان را با هدايت و حراست خويش کفايت نمايد. (14)

ادامه دارد…

پي‌نوشت‌ها:

1. توقيعات جمع توقيعة است و آن نامه و رساله اي است که بعد از تمام شدن مطلب به امضاي نويسنده برسد و يا داراي نشانه اي باشد که گيرنده آن را بشناسد؛ گويا رمزي بين او و مخاطبان است و به بيان ديگر توقيع و توقيعه؛ نامه ي نشانه دار است و جمع آن « تواقيع » هم مي باشد. (دهخدا، لغت نامه، ج 5، ص 6265 – 6266).
2. کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 235 – 307، باب 45، ذکر التوقيعات الوارده عن القائم (عليه السلام).
3. بحار الانوار، ج 53، ص 150 – 198، باب 31، ما خرج من توقيعاته – عليه السلام –
4. کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 328، توقيع سوم.
5. همان، ص 294، توقيع و حديث 45 و شيخ مفيد، الفصول العشرة، ص 10.
6. شيخ طوسي، الغيبة، ص 357.
7. معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 352، ح 1788.
8. قطب الدين الراوندي، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1114.
9. بحارالانوار، ج 25، ص 317، ح 84.
10. مستدرک الوسائل، ج 12، ص 318، ح 14194.
11. قاسم بن علا، وکيل حسين بن روح و محمد بن عثمان سعيد عَمري بوده است.
12. بحارالانوار، ج 50، ص 38، ب 4 و محمد صدر، تاريخ الغيبة الصغري، ص 500 – 503.
13. کمال الدين و تمام النعمة، ج2، توقيع چهارم.
14. بحارالانوار، ج 53، ص 175 – 177، ح 7 و 8؛ جواد علي، المهدي المنتظر عند الشيعة الاثني عشرية، ص 289 – 294. آن چه در قالب توقيعات از شيخ مفيد (رحمه الله) نقل شده، در عصر غيبت کبري، در صفر سال 410 هـ.ق و شوال 412 هـ.ق صادر شده است که دو توقيع بيشتر نيست و فقط احتجاج طبرسي آن را نقل کرده است و از نظر سبک و سياق با ديگر توقيعات تفاوت هايي دارد.
مؤلف: براساس مدارک موجود، توقيعات مربوط به شيخ مفيد (رحمه الله) سه تاست که دو تاي آن توسط ابومنصور طبرسي (رحمه الله) در احتجاج نقل شده و يکي از آن ها مفقود است و دو توقيع، يکي در روز پنج شنبه 23 ذي حجّه 412 هـ.ق و ديگري در اول شوال 412 هـ.ق از ناحيه مقدسه صادر شده است ولکن لازم است به نکات ذيل توجه شود: 1. دو توقيع با توقيعات صادره در غيبت صغري (دوره سفراي چهارگانه) تفاوت دارد و نسبت به آن ها طولاني است و سبک و سياق ديگري دارد. 2. قسمت پاياني دو توقيع با عبارات منحصر به فردي است که در نامه هاي ديگر ديده نمي شود. 3. مرحوم آية الله خوئي دو توقيع را مرسل مي داند، زيرا وسائط بين مفيد و طبرسي – رحمة الله عليهما – را مجهول مي داند و بر محتواي آن ها هم اشکال هايي را وارد کرده است. (معجم رجال الحديث، ج 7، ص 209).
لکن با نگاه کلي به اين دو توقيع معلوم مي شود شيخ مفيد (رحمه الله) مورد توجه و عنايت خاصه ي حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بوده و حضرت براي او احترام فوق العاده اي قائل شده است که همين امر سبب شده است او از روحيه ي مقاومي برخوردار باشد و شيعيان را از هر گونه توطئه ي دشمنان قسم خورده مصون و محفوظ بدارد. و الله العالم.

منبع مقاله:
زماني، احمد؛ (1393)، انديشه انتظار (شناخت امام عصر(عج) و چگونگي حکومت جهاني صالحان)، قم: بوستان کتاب، چاپ پنجم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

width:100%" rows="7">