آخرین خبرها
خانه » اشعار مهدوی

اشعار مهدوی

نام حضرت مهدي عليه السلام در شعر حافظ

بنر-حافظ

گذري بر زندگي حافظ شيرازي شمس الدين محمد شيرازي متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغيب، يكي از پر رمز و رازترين شاعران جهان است. نام پدرش بهاءالدين مي باشد كه بازرگاني مي كرده و مادرش اهل كازرون شيراز بوده است. تاريخ تولد او را بعضيها سال 792 هـ ق و برخي بين سالهاي 730 – 720 هـ ق ثبت كرده اند كه اوايل قرن 8 هجري بوده است. بعد از مرگ پدرش، برادرانش كه هر كدام بزرگتر از او ...
ادامه مطلب »

جهان در تپش آمدن تو

20569142222814247492050238801971920059

جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است. بادها پراکنده در هر سو، ستم‌باره‌های خویش را بر دوش می‌کشند. اهل زمین، ثانیه شمارها را مرتب نگاه می‌کنند. یک منجی، فقط یک منجی است که می‌تواند آنها را از درد و رنج و غم خلاصی بخشد. درختان گیسوان پریشان خویش را فصل به فصل به دست زمان می‌سپارند تا زردی و سرمای زندگی را به ساعت سرسبزی جوانه‌هایشان برساند. دل‌ها در غربت خاک، غریبه و تنها جان می‌دهند. همه چشم به نجات دهنده‌ای دوخته‌اند که دست‌های رها ...
ادامه مطلب »

دردم مداوا می کنی مثل همیشه…

4cfa1628eae3fa5c9e3c3930c0c84bb2_M

دردم مداوا میکنی مثل همیشه عقده ز دل وا میکنی مثل همیشه آیینه زیبا می شود با یک نگاهت دل را تو شیدا میکنی مثل همیشه دروازه لطف و کرم را می گشائی وقتی که لب وا می کنی مثل همیشه از گوشه چشمت کرم می ریزد آقا از بس که غوغا میکنی مثل همیشه پرونده اعمال ما گرچه سیاه است می دانم امضا میکنی مثل همیشه دل مرده ام اما تو با یک گوشه چشمی کار مسیحا میکنی مثل همیشه بهر ظهور خود چرا ای یوسف عشق امروز و فردا میکنی مثل ...
ادامه مطلب »

یه روزی میای و شفا میگیره زخم سینه

1ba1ccc5796a12f0ea5f3cdda359deca_M

اگه روضه ها بر پاست،کرم بی بی زهراست، ولی حیف که آقام مهدی دلش خون وتنهاست، محرم فصل درد،فاطمه گریه کرده، تا وقتی که همه نخوایم آقا برنمیگرده، امسالم آقا جات تو روضه خالیه، نیستی ببینی چه شوری وچه حالیه، بوی عطر یاسش داره مستم میکنه، من مطمئنم آقا همین حوالیه آقا جای دوری نمیره ، با نگات این مرده جون میگیره، آقام بیا که خیلی دیره، آقام آقای غریبم، دلم از گلت آقا،کجاست منزلت آقا، چی کار کنم بسوزه واسه من دلت آقا، همه آرزوم اینه،چشام تو رو ببینه، یه روزی میای وشفا میگیره ...
ادامه مطلب »

سالهاي پيش بال آسماني داشتيم /شعر

105

سالهاي پيش بال آسماني داشتيم بال پرواز کران تا بي کراني داشتيم روزها گردي اگر بر روي دلها مي نشست شب که مي شد سنت خانه تکاني داشتيم نذري روز ظهر مهدي موعودمان صبح ها ، چله به چله ، عهد خواني داشتيم گاه گاهي جمعه ها اهل زيارت مي شديم گاه گاهي ميل سجده ، جمکراني داشتيم ثانيه ثانيه هامان پاي آقا مي گذشت آي مردم ، يک زمان ،صاحب زماني داشتيم آي مردم ، يک زمان ، صاحب زماني داشتيم . . .
ادامه مطلب »

بيا اي مهدي اي مير هدايت /شعر

14

بيا اي مهدي اي مير هدايت           بيا اي گوهر بحر امامت زكعبه گربرآري نغمه ي وصل          شود كامل ز حق ماراكرامت جهان ماشودچون خلدموعود          چو برماسايه اندازد ولايت چو دست از آستين حق برآري        نصيب دشمنان سازي حقارت بيا اي ناطق وحي الهي                 نما از حرمت قرآن حراست به آني گركني بر مانگاهي             بهر عمري مي كند مارا كفايت                                      شاعر:  محمد كاظم نيكنام
ادامه مطلب »

شعر آیت الله خامنه ای برای امام زمان (عج)

baner-vasat277

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است جان را هوای از قفس تن پریدن است از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم باری علاج شکر گریبان دریدن است شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت خورشید من برآی که وقت دمیدن است سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است با اهل درد شرح غم ...
ادامه مطلب »

تو در کجای زمینی؟/شعر

9

دلم برای تو تنگ است ای سرا پاخوب دلم برای تو تنگ است مثل تنگ غروب چه لحظه های غریبی که بی تو میگذرند چه روزگارعجیبی است بی تو ای محبوب چقدربی تو به غربت شکست خاطرخاک نیامدی وعطش درعطش زبانه کشید نیامدی وزمین شعله شعله درتب شد نشست خاطرآیینه هابه آه ملال شکست خلوت آدینه ها به زمزم اشک چقدر بی تو به حسرت دلم لبالب شد نسیم نرگسی از گلشنی نمی خیزد که تا به دامنش اندوه من بیامیزد کسی کجاست غریب آشنا در این غربت؟ که از تبسم او ...
ادامه مطلب »

چه سالها که گذشت و بهار منتظر است /شعر

صاحب الزمان

چه سالها که گذشت و بهار منتظر است بهار ِ زخمی ِ پشت حصار منتظر است چه سروها که به دست ِ تبر شهید شدند شقایق ِ دل ِ ما ، داغدار منتظر است از این لباس سیاه عزا ، دلش پوسید سحر مگر برسد ، شام ِ تار منتظر است بهانه گیر شدند و به گریه افتادند ستاره کشت خودش را ، سه تار منتظر است چه قدر پنجره باز است رو به سوی امید چه قدر دلشده ی بیقرار منتظر است مگر به مقصد ِ خورشید رو بگرداند در ...
ادامه مطلب »

width:100%" rows="7">